أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
17
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
صادق عليه السلام آمد وگفت : يابن رسول الله ، انك لاحد النجوم الزواهر * وآباؤك كانوا بدورا بواهر گفت : تويكى از جملهء ستارگان تابانى وپدران تو هر يكى ماه تابنده بودند و چون ذكر علما كنند انگشت كهتر به تو مهتر بجنبانند اى درياى موج زننده مارا خير ده كه دليل بر حدوث عالم چيست ؟ - صادق عليه السلام خايه مرغى بخواست وبردست نهاد و گفت : هذا حصن ملموم داخله غرقى " ( 1 ) رقيق لطيف به كالفضة السائلة والذهبة المائعة ثم انها تنفلق عن صورة كالطاوس أداخله شيء غيرما عرفت ؟ - فقال : لا ، قال : هذا هو الدليل على حدوث العالم ، اين حصنى است مصهرجه در اندرون او پوستكيست تنك ، در اندرون او ميگردد چيزى چون نقرهء روان و زر گداخته پس شكافته مىشود از صورتى چون طاوس ، چيزى ديگر درو شد جز از آنكه تو ميدانى ؟ - گفت : نه ، گفت : اين دليل است بر حدوث عالم ، گفت : يابن رسول الله نيكو گفتى و دانستى كه ما نپذيريم الا آنچه به چشم ببينيم و به گوش بشنويم و به دهان بچشيم وبدست ببسائيم ، صادق عليه السلام گفت : اين حواس پنج است و اين هيچ سود ندارد بى دليل عقل . گفت : خداى گواهى ميدهد كه جز او خداى نيست و فرشتگان و مؤمنان و گواهى مؤمنان و فرشتگان اقرار باشد ، بيانش : قالوا : شهدنا على أنفسنا أى أقررنا ، رسول صلى الله عليه وآله و سلم بيامد ودعوى كرد كه من فرستادهء او ام او راهنما و انباز نيست ، گفتند : گواه تو كيست در آنكه تو فرستادهء اوئى ؟ - گفت : بار خدايا اين كافران از من گواهى ميخواهند گفت : من گواه توام ، قل كفى بالله شهيدا بينى وبينكم " ، گفتند : بيك گواه كاربر نيايد ، گفت : گواهى ديگر با من گواهى ميدهد كه علم كتاب بنزديك اوست " و من عنده علم الكتاب " و آن پسر بوطالبست ، مخالفان گفتند : جهودان اند موافقان گفتند كه : آنست كه جهودان از زخم تيغ او در دايرهء اسلام آمدند و بعضى مذلت جزيه بر گردن خود نهاند و قبول كردند . رسول صلى الله عليه وآله و سلم را گفتند : گواه تو خداست ما خدا را نشناسيم و گواهى پسر عمت نپذيريم كه او از تواست ، گفت : هر چه انگشت بر آن نهيد گواه منست بر صدوق دعوى من .
--> ( 1 ) در منتهى الارب گفته : " غرقى " كربرج پوست تنگ چسبيده بسبيدى خايه مرغ ياسبيدى آن كه بخورند آن را " .